جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

2033

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

خويش افتاد . اكنون همهء اينها از او دور و از برابر چشم او پنهان هستند . او از اين جهت از اينها دور افتاده تا كارى پيدا كند . و باز به خاطر آنهاست كه در شبى تاريك و وحشتناك ، با سختيها و محنت‌هاى بىشمار و غيرقابل تحمل مواجه شده است ، تو گويى دهكده خود را كه در پشت درختان اهلى و وحشى پنهان شده ، برفراز تپه‌هاى بلند ، مىنگرد . همين خاطرات ، به او جرأت و نيرو مىبخشند . « 1 » آنگاه درباره چلكاش مىگويد : « چلكاش احساس آرامش و راحتى كرد . گويى نسيمى دلنواز و آرام ، از جويى كه در روز تولد خود ديده بود ، به مشامش خورده بود . نسيمى كه به همراه آن ، نواى دل‌انگيز مادر و پندهاى دلنشين پدر كه در دهكده خود مردى تهيدست و پريشان حال بود ، در گوش او زمزمه مىكرد . نسيمى كه آوازهايى را كه از ياد برده بود ، به ياد او مىآورد ، و عطرهاى شادى آفرينى را كه پس از آب شدن برفها در فصل بهار ، بوسيله گلهاى بهارى در فضا پراكنده مىشد ، و بادهايى را كه از روى دشت زمرّدگون مىگذشت ، و خوشه‌هاى سبز گندم را بر گستره‌اى از حرير به جنبش درمىآورد . » « 2 » بدين‌گونه است ارتباط مادى و معنوى انسان با زمين . اما هنرهاى زيبا سرآغاز عناصرى است كه در ساختار وجود قومى ، مؤثر است . هنرها مهمترين ، بزرگترين ، عميقترين و عاليترين مظاهر اجتماعى

--> ( 1 ) ماكسيم گوركى ، المشردون ، ترجمهء عربى مؤلف ، ص 66 ( 2 ) همان مأخذ ، ص 73